X
تبلیغات
رایتل

کامیون های عبوس

شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 12:54 ق.ظ

امشب منزل یکی از دوستان بودیم ، اواخر مهمانی وختی خانم میزبان با سینی چای از آشپزخانه آمد گفت : ( بچچه ها این احتمالن آخرین مهمونی و دور همی این خونه بودا ) ... این را که گفت دلم گرفت ... داستان از این قرار است که طبق قراردادشان احتمالن تا چن روز دیگر این خانهء قدیمی چهل پنجاه ساله را تخلیه کرده و تحویل آقای بسازبفروش میدهند که با خانهء قدیمی بغلی بکوبد و یک کاسه کند و جاش یک نوساز چن طبقه بسازد و سه طرف معامله نفری چن واحد بردارند ... بدیهی است که خانهء نوساز خوب است و شیک تر است و با سبک زندگی مدرن امروزی بیشتر تطابق دارد و رفاه افزون تری عاید ساکنانش میکند اما ته دل آدم یا لااقل ته دل من یکی اصلن رضا نمیدهد به این کوبیدن ها ... حس می کنم وختی یک خانهء قدیمی کوبیده میشود تمام خاطره های خوب و خوشش هم کوبیده میشود ... تمام آن دنیا آمدن ها و قد کشیدن ها و مشق نوشتن ها و خنده ها و بغض ها و دور همی ها و شب چله ها و عید دیدنی ها و نامزدی ها و عروسی ها و شب نشینی ها و جشن تولدها و ... بله حق با شماست ، همهء اینها را میشود توی خانه کف سرامیک آشپزخانه MDF هود دار جدید هم داشت ... اما من معتقدم خاطره های قدیمی جزوی از آن خشت و آجرهایی هستند که با دندان های بیرحم بولدوزرهای زرد رنگ بار کامیون های خشن و عبوس میشوند و میروند یک جای دوری که نمی دانیم کجاست و دیگر هیچوخت برنمیگردند ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo