X
تبلیغات
رایتل

جمعه 2 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 09:56 ب.ظ

۱- عصری مهدی و رولی اینجا بودند و مهدی عجله داشت برود قم ، لذا زود شام خوردیم ... سر سفره پنجره را به رولی نشان دادم و گفتم : میبینی ؟ هنوز هوا روشنه ... نیم ساعت زمانی که شام خوردیم هم نتوانست خورشید را از اریکهء امپراطوری اش به زیر بکشد بس که دوم تیر است و تابستان شده ... بس که تابستان آدم را هوایی روزهای بچچگی میکند ... بس که روزهای بچچگی خوب بود ... بس که یادآوری اش بغض آلود است از آن بغضهای قشنگ ... بس که هندوانه و تیلیت آبدوغ خیار و تعطیلی مدرسه و دوچرخه و تیله بازی و استخر و روی پشت بام خوابیدن و پشه بند و پنکه و بستنی یخی و بیخ دیواری و یخ دربهشت و کارت بازی و شانسی و پشمک و بلال و خاکشیر و تیرکمون و خردمپایی و وسطی و فوتبال و ... خوب است .

2- آدمهایی که بازیگران فیلم سینمائی زندگی ما هستند از نقش اول بگیر تا سیاهی لشگر ، هر کدامشان یک خط و رد و نقشی از خودشان توی ذهن آدم بجا میگذارند ... یعنی وختی یاد هرکس می افتی در کسری از ثانیه بدی ها و خوبی ها و خاطرات و اثراتش را مرور میکنی و در لحظه یک طعمی وجودت را امباشته میکند ترکیبی از خوشمززه و بدمززه که این ترکیب درصد و ریشتر دارد مثلن 90 به 10 یا 70 به 30 یا 50 به 50 و یا متاسفانه در اندک مواردی حتی پایینتر ... خیلی کم پیش می آید که وختی به یکی فک میکنی 100 به صفر خوشمززه باشد این طعم ذهنی و مهناز همسر آرش پیرزاده برای من یکی از این خیلی کم پیش می آید هاست ... شاید توضیح اینکه چرا و با چه دلایلی مهناز انسان خوبی ست برای شمایی که ندیده اید و نمیشناسیدش سودی نداشته باشد لذا توضیح نمیدهم ، فقط این چن خط را محض تشکر و قدرشناسی نوشتم . 

3- قبلنها روزهای تعطیل معمولن تا ده و یازده میخوابیدم ولی کم کم کش آمد و حالا رسیده به سه و چهار و پنج ! ... بعد از ظهر که بیدار شدم همین که روی تخت خر غلت زدم و چرخیدم سمت میز کنار تخت ، لیست خریدی که مریم نوشته بود چسبید نوک دماغم ! ... پاشدم دست و صورتم را شستم و لباس پوشیدم همانطور خوابالو زدم بیرون ... آفتاب مثل دریل زمین را سوراخ میکرد و پاهای من از بیخ دیوارها سایه ها را می لیسید به سمت خیابان اصلی که میوه فروشی دارد و قصابی و پروتئینی و سوپری ... یکجای پیاده رو خیابان اصلی که الان یادم نیست کجاش بود دخترک جوانی با مادرش می آمد از روبروم که در لحظهء تلاقی مان عطرش از آفتاب دریل تر شد برای سوراخ کردن و کاویدن خاطرات دورها و دیرهای نسترن بیدمشکی .  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       6    >>